قیمت روز طلا: ۲۵,۷۹۹,۰۰۰  تومان
در صورت روشن بودن لطفا ابتدا فیلترشکن خود را خاموش و سپس مراحل خرید را دنبال کنید
سبد خرید شما خالی است.
گالری تاج - خرید آنلاین طلا
کلکسیون پهلوانان؛ روایت نام‌هایی از دل شاهنامه که جان تازه گرفتند

کلکسیون پهلوانان؛ روایت نام‌هایی از دل شاهنامه که جان تازه گرفتند

۸ مهر ۱۴۰۵
پهلوانانی از دل شاهنامه که این بار در قالب انگشتر طلا یادآور دلاوری‌ و شجاعت خواهند بود
    در این مطلب می‌خوانید:

شاهنامه فردوسی را می‌توان یکی از مهم‌ترین روایت‌های ادبی و حماسی ایران دانست؛ اثری که در کنار داستان پادشاهان و سرگذشت ایران، شخصیت‌های بسیاری را به ما معرفی می‌کند که نامشان با پهلوانی، شجاعت، وفاداری و فداکاری گره خورده است.

کلکسیون پهلوانان از نام همین شخصیت‌ها الهام گرفته است؛ نام‌هایی که هرکدام پشتوانه‌ای از داستان و روایت دارند. 

در ادامه، نگاهی کوتاه اما دقیق به شخصیت‌‌هایی می‌اندازیم که به انگشترهای کلکسیون پهلوانان هویتی ویژه داده‌اند. 

 

قارَن؛ سپهدار رزم‌زن ایران

انگشتر قارنقارن، معرب کارَن که با نام‌های قارن کاوگان و قارن رزم‌زن نیز شناخته می‌شود، یکی از پهلوانان ایرانی شاهنامه و فرزند کاوه آهنگر است. 

نام قارن در داستان رویارویی منوچهر با سلم و تور اهمیت پیدا می‌کند.

فریدون به سفیر سلم و تور که برای بخشش کردار گذشته، منوچهر را خواسته‌اند تا جبران کنند، این‌گونه پاسخ آورد:

کنون چون ز ایرج بپرداختید         به کین منوچهر بر ساختید

نبینید رویش مگر با سپاه         ز پولاد بر سر نهاده کلاه

ابا گرز و با کاویانی درفش         زمین کرده از سمّ اسپان بنفش

سپهدار چون قارن رزم‌زن         چو شاپورِ نستوه شمشیر زن

به یک دست شیدوش جنگی به پای    چو شیروی شیر اوژن رهنمای

چو سام نریمان و سرو یمن           به پیش سپاه اندرون رای زن

پس از کشته‌شدن ایرج توسط برادران بزرگ‌‌ترش یعنی سلم و تور و آغاز ماجرای خون‌خواهی او، قارن در کنار منوچهر در برابر سپاه سلم و تور قرار می‌گیرد و فرماندهی بخشی از سپاه ایران را بر عهده دارد. در این نبرد، منوچهر تور را می‌کشد و قارن نیز به دنبال سلم می‌رود.

و با گرفتن انگشتری تور از منوچهر، شبانه به دژ آلانان که سلم قصد پناه‌بردن به آن را داشت، رفت و با نشان‌دادن انگشتری تور، خود را فرستادهٔ تور خواند و به درون دژ راه یافت و چون روز فرا رسید درفشی بر فراز دژ برافراشت و لشکر ایران به دژ حمله کردند و دژ را با خاک یکسان کردند.

حضور قارن در این روایت، تصویری از یک سپهدار دلیر و جنگاور ارائه می‌دهد؛ شخصیتی که عنوان رزم‌زن نیز به همین وجه از شخصیت او اشاره دارد. انگشتر طلا مردانه قارن با الهام از  این دلاوری طراحی شده است.

 

گودرز؛ آغازگر یک خاندان بزرگ پهلوانی

انگشتر گودرزگودرز کشوادگان، پسر کشواد زرین‌کلاه و از پهلوانان بزرگ ایران در شاهنامه است. او از نسل قارن کاوگان و نتیجه کاوه آهنگر به شمار می‌رود و خاندان گودرزیان، یکی از خاندان‌های مهم پهلوانی شاهنامه، از نسل او هستند.

گودرز در جنگ‌هایی که برای خون‌خواهی سیاوش شکل گرفت، حضور داشت و در برخی از این نبردها فرماندهی سپاه ایران را بر عهده گرفت. اهمیت او فقط به حضور شخصی‌اش در میدان‌های جنگ محدود نمی‌شود؛ بخش مهمی از پهلوانان شناخته‌شده شاهنامه که به روایتی تعداد آن‌ها به هفتاد و هشت پهلوان می‌رسد نیز به خاندان او تعلق دارند.

گیو، رهام، بهرام، شیدوش، هجیر و نستوه از فرزندان گودرز هستند و بیژن، فرزند گیو از بانو گشسب دختر رستم، نیز نوه اوست؛ بنابراین گودرز را می‌توان یکی از شخصیت‌های مهم در شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین خاندان‌های پهلوانی شاهنامه دانست که انگشتر طلا مردانه گودرز  نمادی از  این پهلوان نامدار است.

برای گودرز در شاهنامه نشان و درفشی نیز توصیف شده است: خیمه‌گاهی سرخ‌رنگ و پرچمی آراسته به سنگ‌های قیمتی که شیری طلایی در میان آن قرار دارد.

بپرسید کان سرخ پرده سرای        سواران بسی گردش اندر به پای

یکی شیرپیکر درفشی به زر         درفشان یکی در میانش گهر

چنین گفت کان فر آزادگان    سپهدار گودرز کشوادگان

گیو؛ جستجوگری برای بازگرداندن کیخسرو

انگشتر گیوگیو گودرز، پسر گودرز و پدر بیژن، از شناخته‌شده‌ترین پهلوانان ایرانی در دوران پادشاهی کیکاووس و کیخسرو است. تبار او نیز از سوی پدربزرگش، کشواد، به کاوه آهنگر می‌رسد.

یکی از مهم‌ترین داستان‌های مربوط به گیو، جست‌وجوی هفت‌ساله او برای یافتن کیخسرو و بازگرداندن او به ایران است. گیو برای انجام این مأموریت راهی ترکستان شد و سرانجام کیخسرو را پیدا کرد و به ایران بازگرداند. این خدمت گیو آن‌قدر اهمیت داشت که به پاس آن، زره ویژه سیاوش به او پیشکش شد.

دیگر کارهای برجسته گیو خون‌خواهی کشته‌شدن برادرش بهرام است که به دست داماد افراسیاب که تَژاو نام داشت، کشته شد. در نبرد یازده رخ نیز، او کار برجستهٔ دیگری انجام داد و گروی زره که کشندهٔ سیاوش بود را در نبردی تن‌به‌تن شکست داده و کشت.

گیو همچنین داماد رستم (از طریق وصلت با بانو گشسپ) بود. در شاهنامه او تنها دارای یک فرزند به نام بیژن است. بروز احساسات پدرانه از گیو در جای‌جای شاهنامه صحنه‌های دل‌انگیزی می‌آفریند که خطوط شخصیت او را پررنگ می‌کند.

سرانجامِ کارِ گیو در شاهنامهٔ فردوسی این است که او همراه چهار پهلوان دیگر همراه کیخسرو می‌شوند تا او را در سفر خود به‌سوی پروردگار همراهی کنند. 

انگشتر طلا مردانه گیو را می‌توان نمادی از جستجوگری این شخصیت مهم شاهنامه دانست.

 

رهام؛ یکی از پهلوانان خاندان گودرزی

انگشتر رهامرهام گودرز، پسر گودرز و نوه کشواد زرین‌کلاه، از دیگر پهلوانان خاندان گودرزی در شاهنامه فردوسی است. وی در دوران کیخسرو در جنگ‌هایی که با تورانیان و خاقان چین و جنگ‌هایی که به خون‌خواهی سیاوش برپا می‌شد، به فرماندهی گودرز، پدر خود، یا رستم شرکت می‌کرد و به‌عنوان یکی از پهلوانان شجاع و جنگاور این دوره شناخته می‌شود. 

یکی از مهم‌ترین کارهای رهام، کشتن بارمان تورانی در جنگ دوازده رخ است؛ نبردی که در جریان خون‌خواهی سیاوش شکل گرفت و یکی از مهم‌ترین میدان‌های رویارویی پهلوانان ایرانی و تورانی در شاهنامه به شمار می‌آید.

انگشتر طلا مردانه رهام یادآوری برای شجاعت این شخصیت به شمار می‌رود.

 

بیژن گیو؛ پهلوان جوان و ماجراجوی شاهنامه

انگشتر بیژنبیژن، پسر گیو، یکی از پهلوانان نامدار شاهنامه است. او تنها فرزند گیو و نوه دختری رستم بود. ماجراجویی‌های او باعث شد داستان‌های مربوط به او جایگاه ویژه‌ای در شاهنامه داشته باشند.

در شاهنامه بیژن که تنها فرزند گیو و در چشم پدر سخت عزیز است، غالباً از سوی پدر به خاطر خیره‌سری‌ها و جوانی‌کردن مورد ملامت قرار می‌گیرد. از ماجراهای مفصل بیژن می‌توان به داستان بیژن و گرازان و به‌تبع آن بیژن و منیژه و همچنین نجات گستهم و رساندن او به نزد سپاه کیخسرو اشاره کرد.

از دیگر کارهای او (مندرج در شاهنامه) نبرد با هومان پهلوانان تورانی، در نبردی تن‌به‌تن و نیز کشتن رویین در جنگ دوازده رخ است. درفش بیژن پرستار پیکر بود. او از دوستان بسیار نزدیک گستهم پسر گژدهم پهلوان ایرانی بود و در نبردهای ایرانیان به کین‌خواهی سیاوش در زمان پادشاهی کیخسرو، دست‌کم گستهم را دو بار از مرگ نجات داد.

این امر، وجه دیگری از شخصیت بیژن را نشان می‌دهد؛ پهلوانی که در کنار دلاوری، نسبت به دوستان خود نیز وفادار است. برای طراحی انگشتر طلا مردانه بیژن از این شخصیت الهام گرفته شد است.

 

فریبرز کاووس؛ سپهسالار در جنگ با توران

انگشتر فریبرزفریبرز کاووس، پسر کیکاووس و برادر ناتنی سیاوش، از پهلوانان ایرانی شاهنامه است. بخش مهمی از حضور او در داستان‌های مربوط به دوران کیخسرو و جنگ برای خون‌خواهی سیاوش شکل می‌گیرد.

کیخسرو ، پسر سیاوش و نوه کیکاووس، پس از جلوس بر تخت ایران، سپاهی به سپهسالاری توس را به توران فرستاد تا کین سیاوش را از افراسیاب بازستانند. راه توران از دو مسیر بود، نخست میسر طولانی و بیابانی مسیر دوم کوتاه و دژ فرود (پسر سیاوش و برادر ناتنی سیاوش) بر سر راه. کیخسرو به توس سفارش کرد که از راه دژ کلات که فرود برادر کیخسرو در آن بود، راهی توران نشود. توس این فرمان را نادیده گرفت و از همان راه، به توران رهسپار شد. 

پس از وقایع بسیار و کشته‌شدن فرود توسط سپاه ایران به فرماندهی توس به‌گونه‌ای ناخواسته، و شکست‌خوردن ایرانیان در نخستین نبرد با تورانیان، کیخسرو، فریبرز را به‌جای توس به سپهسالاری سپاه ایران برگزید. فریبرز علی‌رغم هیچ‌گونه دستاوردی در برابر توران، همچنان در منصب خویش ماند. مهم‌ترین کار فریبرز کشتن گُلبادویسه، پهلوان تورانی در نبردی تن‌به‌تن در جنگ کین‌خواهی سیاوش یا همان دوازده رخ بود.

انگشتر طلا مردانه فریبرز با الهام از این شخصیت طراحی شده است.

 

گستهم؛ روایتی از دلاوری و رفاقت

انگشتر گستهمدر شاهنامه نخستین‌بار از گستهم در جریان یورش سهراب به دژ سپید یاد می‌شود. در آن زمان، گژدهم، پدر گستهم، مسئول دژ بود و گستهم هنوز خردسال بود. بااین‌حال، شاهنامه از همان دوران، از منش پهلوانی او یاد می‌کند. در زمانی که سهراب به دژ سپید حمله می‌کند و گردآفرید خواهر گستهم پس از اسارت هجیر نگهبان دژ به مبارزه با سهراب می‌رود.

نقش گستهم در جنگ دوازده رخ پررنگ است. پس از شکست سپاه توران به فرماندهی پیران ویسه و کشته‌شدن پیران در نبردی تن‌به‌تن با گودرز، لهاک و فرشیدورد، دو برادر پیران بدون آنکه مانند دیگر سپاهیان تورانی پوزش‌خواه به توران بازگردند، بر آن شدند از راه بیابان راهی توران شوند که گودرز، گستهم را روانه کرد تا آنان را به پوزش‌خواهی نزد او بیاورد. 

در نَبردی دشوار، گستهم دو برادر پیران را از پای درآورد ولی خود زخم‌هایی عمیق برداشت و در کنار چشمه‌ای بی‌هوش، آماده شد تا مرگ را پذیرا شود. از دیگر سو، بیژن، چون آگاه شد گستهم به تنهایی به نبرد دو پهلوان تورانی رفته، سخت پریشان شد و به‌رغم مخالفت پدر به یاری گستهم شتافت و اسب گستهم، بیژن را به دوست دیرینه‌اش رساند که اگر اندک زمانی دیرتر رسیده بود، گستهم نیز به لهاک و فرشیدورد می‌پیوست.

بیژن زخم‌های خون‌ریز گستهم را ببست و سپس تورانی‌ای را به اسارت گرفته، به یاری او پیکر بی‌جان لهاک و فرشیدورد را بر اسبانشان ببست و چون گستهم توان نشستن بر زین اسب را نداشت، اسیر را گفت که بر اسب بنشیند و گستهم را در حالت نشسته بر زین در آغوش کشد که مبادا از اسب فروغلتد و با این شیوه، بیژن به‌سوی قرارگاه سپاه ایران بازگشت.

درحالی‌که همگان از سپاه ایران چشم به راه دوخته بودند، به ناگاه بیژن را دیدند، کمان به بازو افکنده، به نرمی اسب می‌تازد تا اسبی که دو سوار بر پشت آن بودند، راهوار حرکت کنند و بر دو اسب دیگر پیکر بی‌جان لهاک و فرشیدورد را دیدند که واژگونه و نگون‌سار و پر‌خون و پر‌غبار، بر اسبانشان بسته شده بودند و بر اسبی دیگر، گستهم با حالی نزار در آغوش سربازی تورانی نشسته بود. 

بیژن چون نزدیک‌تر آمد، دانست کیخسرو نیز به سپاه ایران پیوسته است و چون کیخسرو، با آن چهره دلنشین و سر و تاج شکوهمندش، بیژن را بدید، او را گفت: ای شیرمرد، در این دشت نبرد به کجا رفته بودی؟ بیژن شادمانه شهریار ایران را درود گفت و پیوستن او را به سپاه، ستایش‌ها کرد و سپس از گستهم و دلاوری‌های او و از نبردش با دو پهلوان تورانی و از آرزوی او برای دیدار شهریار ایران سخن گفت و افزود سپاس یزدان پاک را که برآورده‌شدن آرزوی گستهم دشوار نیست، زیرا شهریار خود به دیدار گستهم آمده است و اکنون اگر او جان بسپارد، افسوسی نیست؛ چراکه به آرزوی خویش رسیده است. شهریارِ سپاس‌مند ایران، فرمان داد گستهم را به نزد وی آورند و با دیدن حال نزار او و زخم‌های عمیقش ژاله بر مژگان چکاند. گستهم، بوی شهریار خویش را دریافت و به‌آرامی چشم گشود، چندان ناتوان گشته بود که او را توان سخن‌گفتن نبود. 

از روزگار هوشنگ و تهمورث و جمشید مهره‌ای جادوئی به یادگار بر بازوی کیخسرو بود که زخم‌ها را درمان می‌کرد و آن مهره به میراث به کیخسرو رسیده بود از سر مهر و با آرزوی نجات گستهم، آن را از بازوی خویش برگرفت و بر زخم‌های او بمالید. سپس پزشکانی از روم و هند و چین و ایران و یونان که در سپاه ایران بودند، همه را بر بالین گستهم فراخواند. آنان هرگونه درمان و افسونی که می‌دانستند، به کار بستند و سپس کیخسرو، سر و تن از غبار بشست و به نیایش ایستاد و از یزدان پاک آرزوی نجات گستهم را کرد و بسیار با جهان‌آفرین از این آرزو سخن گفت. 

دو هفته تمام گستهم در اغما بود و سرانجام پس از چهارده روز، گستهم چشم گشود، با لبخندی نویدبخش. نخست کسی که چشم گشودن گستهم را بدید، بیژن بود که روزها در پی روزها در کنار یار دیرینه خویش نشسته بود.

اکنون که گستهم اندک توانی یافته بود، بیژن بر آن بود که آرزوی او را هرچه زودتر برآورده کند. او را به نرمی بر اسبی نشانده، به نزد شهریار ایران برد و چون شاه به او بنگریست و دریافت از مرگ حتمی جان به در برده است، به همراهان او گفت: یزدان پاک مهر خویش را از ایرانیان دریغ نمی‌دارد و نیایش‌هایشان را بی‌پاسخ نمی‌گذارد و به‌راستی با این زخم‌های عمیق، زندگی دوباره گستهم از شگفتی‌هاست.

حال، انگشتر طلا مردانه گستهم یک شگفتی از جنس طلا و روایت است.

 

برته؛ پیروز میدان در برابر کهرم

انگشتر برتهبَرته یکی دیگر از پهلوانان شجاع ایرانی در شاهنامه است که مهم‌ترین حضور او در داستان جنگ دوازده رخ دیده می‌شود.

در این جنگ تن‌به‌تن، برته با کُهرم (پهلوان تورانی) مبارزه کرد. آن‌ها ابتدا با نیزه جنگیدند و سپس با شمشیر به هم حمله کردند. در نهایت، برته با یک ضربه سنگین شمشیر، کهرم را به دونیم کرد و پیروز شد.

ابا بیژن گیو رویین گرد           به جنگ از جهان روشنایی ببرد

چو او خواست با زنگه شاوران         دگر برته با کهرم از یاوران

روایت برته نسبت به برخی دیگر از پهلوانان شاهنامه کوتاه‌تر است، اما همین حضور کوتاه، تصویری روشن از او به‌عنوان یکی از جنگاوران شجاع ایرانی ارائه می‌دهد و طراحی انگشتر طلا مردانه برته امتدادی برای روایت این شخصیت به حساب می‌آید.

 

کالکشن پهلوانان؛ انگشترهایی برگرفته از شخصیت‌های شاهنامه

پهلوانان شاهنامه فقط شخصیت‌هایی متعلق به داستان‌های کهن نیستند؛ هرکدام بخشی از تصویری را می‌سازند که فردوسی از پهلوانی و فرهنگ حماسی ایران به یادگار گذاشته است.

نام‌های این شخصیت‌ها قرن‌هاست در شاهنامه باقی‌مانده‌اند و داستان‌هایشان نسل‌به‌نسل روایت شده است. کالکشن پهلوانان نیز از همین نام‌ها و داستان‌ها الهام گرفته؛ مجموعه‌ای از انگشترهای طلا که نقطه آغاز آن، نه‌فقط یک نام، بلکه بخشی از میراث حماسی و ادبی ایران است. 

دیدگاه‌های کاربران درباره‌ی «کلکسیون پهلوانان؛ روایت نام‌هایی از دل شاهنامه که جان تازه گرفتند»
0 دیدگاه
0
(0 رای)
امتیاز شما به این مطلب:
دیدگاه خود را بنویسید:
متن تصویر را وارد کنید: